خرید بک لینک
دوساعت بعد رفتم تو اینترنت تا درمورد اون دوتا یه چیزایی بفهمم ...اُهووووو ...چه خبره...وان دایرکشن ...بزرگترین بوی بنده دنیا...اعضا:هری استایلز،نایل هوران،لیام پین و لویی تاملینسون...اعضای پیشین:زین مالیک...واوووو نگاه کن ...یکی از یکی دیگه خوشتیپ تر و هات تر...واییییییییییییی...یعنی من الان عاشق شدم؟؟؟؟؟؟ این موفرفریه...خیلی خوبه قربون سلیقت غزل جونننننن نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:18

*زمان حال* هنوزم داشتم به اون بکگراند نگاه میکردم که یهو با کمر افتادم زمین...آخخخخخ بالاسرم رو نگاه کردم و وِنِدا رو دیدم که با یه صورت پر از نگرانی داشت نگاهم میکرد...منم بهش یه لبخند زدم تا بهش بفهمونم که حالم خوبه... دستشو برام دراز کرد و منم گوشیم رو براشتم و دستشو گرفتم و بلند شدم و پشتمم تکوندم... 'وایییی...واقعا متاسفم اصلا حواسم نبود...حالت خوبه ؟چیزیت نشد؟زخمی نشدی؟؟؟' همه اینارو خیلی تن

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:18

'بیا اینجا بشینیم' وندا گفت...منو اون کنار هم روی لبه ی پله های دانشگاه نشستیم چند دقیقه سکوت بود تا اینکه من شکستمش 'خب چه خبر؟' من پرسیدم'هیچی بابا ...این فرد بدجور رو تک تکه سلول های اعصابم راه میره' به رو برومون نگاه میکردیم و جواب همو میدادیم با این حرفش یه چشم غره رفتم...فرد دوست پسرشه و این دوتا همیشه سر چیزای مسخره باهم دعواشون میشه...مثلا یه بار سر زین و جیجی باهم دعواشون شد...فرد هِی

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:18

صفحه بندی